ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

218

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) عمار آن بود كه آن گوش را در جنگى همراه پيامبر ( ص ) از دست داده است . گويد و در اين مورد براى عمر نامه نوشته شد و او پاسخ داد غنايم متعلق به تمام كسانى است كه در واقعه حضور داشته باشند . محمد بن سعد در دنبالهء اين روايت مىگويد شعبه مىگفته است ما اطلاعى نداريم كه گوش عمار در جنگ يمامه [ جنگ با مسيلمه كذاب ] قطع شده باشد . وكيع بن جراح از سفيان ، از ابو اسحاق ، از حارثه بن مضرب نقل مىكند كه مىگفته است * نامهء عمر بن خطاب را براى ما خواندند كه در آن نوشته شده بود ، من عمار بن ياسر را به اميرى و ابن مسعود را به وزيرى و معلمى براى شما فرستادم . ابن مسعود را بر بيت المال شما هم گماشتم و اين دو از اصحاب نجيب رسول خدا ( ص ) و از شركت كنندگان در بدرند ، سخن آن دو را بشنويد و از آن دو اطاعت كنيد و به آنها اقتدا كنيد و من با همهء نيازى كه به ابن مسعود داشتم ، شما را بر خود ترجيح دادم و او را نزد شما فرستادم ، عثمان بن حنيف را هم بر سواد گماشته‌ام و براى اين سه تن روزانه يك گوسپند معين مىكنم كه نيمى از آن و دل و جگر و شكمبه‌اش متعلق به عمار است و نيمهء ديگر هم به تساوى ميان همين سه نفر بخش شود . قبيصه بن عقبه از سفيان ، از ابو سنان ، از عبد الله بن ابو هذيل نقل مىكند * عمر بن خطاب براى عمار بن ياسر و ابن مسعود و عثمان بن حنيف روزانه يك گوسپند تعيين كرده بود كه نيمى از آن همراه احشاء آن به عمار متعلق باشد و نيمى ديگر ميان ابن مسعود و عثمان بن حنيف به تساوى تقسيم شود . فضل بن دكين و محمد بن عبد الله اسدى مىگويند سفيان ، از مغيره ، از ابراهيم نقل مىكرد * عمار در هر جمعه بر منبر سوره ياسين را تلاوت مىكرد . قبيصة بن عقبه از سفيان ، از ابو سنان ، از عبد الله بن ابو هذيل و فضل بن دكين از سفيان ، از اجلح ، از ابن ابو هذيل نقل مىكند كه مىگفته است * خودم عمار بن ياسر را ديدم كه حاكم كوفه بود و يك بار علف به درمى خريد و آن را با ريسمان از ميان بست و بر پشت خود نهاد . مسلم بن ابراهيم از غسان بن مضر ، از سعيد بن يزيد ، از ابى نضرة ، از مطرف نقل مىكند كه مىگفته است * پيش مردى به كوفه رفتم كه مرد ديگرى هم كنارش نشسته بود و پوست سمور يا روباه مىدوخت . گويد ، من گفتم : ديدى على ( ع ) چه كرده است ؟ اين كار و آن كار را انجام داده است . ناگاه آن مرد به من گفت : اى فاسق از امير مؤمنان بدگويى